
آسمان نزدیک است و خدا نزدیکتر
چرا اینهمه بیتابم!؟
سفید به تن میکند احساس ِ مُرده ام
از غم ِ رفتنت!
جشن میگیرم
نبودت را...
ببخش، اشتباه شد!
تصحیح: "رهایی ات را"
عزیز...
تبریک...
میخندم، از تهِ دلِ ...اَم
باور کن!
...
هلهله با صدای لرزان،
طعم ِ شوری اشکهایم
...
بدرقه ات ...
نمیدانم چرا فکر میکنن عشق کودکانه دارم
خدا مگر تو مرد من نیستی؟
معجزه کن خدای من، به قلبِ من نفس بده
عوض شدم ! انگار خیلی !
روحم اینو در ِ گوش ِ آینه گفت !
...
...
فکر کنم راست میگه، اگرچه ندیدم به کدوم سمت اشاره کرد ! خوب، بد، بالا، پایین ...
نمیدونم
همین ...
دلم برای خودم تنگ شده
حرف های کلیشه ای هم دیگر تاثیری ندارد
من در تصویر هایم
به دنبال هایدی و شنل قرمزی میگردم
اما جای آنها کالبدی از نفرت در سنی کم به نظرم میرسد
من هوای بارانی میخواهم
دلم برای بوی پیپ پدرم تنگ شده
مگر دل من دل ندارد؟
ای دل اگر گذر کنی از پس این گذر گذر
جای تو باشم من اگر از همه من گذر کنم
۱۷ آبان